السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

360

تفسير الميزان ( فارسي )

نصب خوانده نشده بگوئيم به تبعيت مجرور خوانده شده ، بلكه كلمه « جعلنا » به معناى « خلقنا » است و معناى جمله اين است كه « ما از آب هر چيزى را خلق كرديم » كه معلوم است در اين صورت مجرور بودن كلمه « حى » بخاطر تبعيت نيست ، بلكه بخاطر اين است كه صفت كلمه « شىء » است . علاوه بر اينكه مساله تبعيت بطورى كه گفته‌اند اگر هم ثابت شده باشد در مورد خاصى ثابت شده ، و آن جايى است كه تابع و متبوع متصل به هم باشند ، هم چنان كه در عبارت : « حجر ضب خرب » « لانه سخت سوسمار » گفته‌اند كلمه خرب از باب تبعيت بجر خوانده مىشود ، « 1 » نه مثل آيه مورد بحث ما كه واو عاطفه بين « * ( بِرُؤُسِكُمْ ) * » و « ارجلكم » فاصله شده است . بعضى ديگر كلمه « ارجلكم » را به نصب - صداى بالا - خوانده‌اند ، و شما خواننده عزيز اگر با ذهن خالى از هر شائبه و اينكه فلانى چه گفته و آن ديگرى چه گفته اين كلام را از گوينده اى بشنوى ، بدون درنگ حكم مىكنى به اينكه كلمه « ارجلكم » عطف است بر موضعى كه كلمه « رؤسكم » دارد ، و در جمله : * ( « وَامْسَحُوا بِرُؤُسِكُمْ » ) * كلمه رؤس هر چند كه به ظاهر مجرور به حرف جر است ، ولى موضعش موضع مفعول براى فعل « امسحوا » است ، ( چون مىفرمايد سر خود را مسح كنيد ) ، و چون موضع كلمه رؤس نصب است ، كلمه « ارجل » نيز بايد به نصب خوانده شود ، در نتيجه از كلام آيه مىفهمى كه در وضو واجب است صورت و دو دست را بشويى ، و سر و دو پا را مسح كنى ، و هرگز به خاطرت خطور هم نمىكند كه از خودت بپرسى چطور است ما كلمه « ارجلكم » را بر گردانيم به كلمه « وجوهكم » كه در اول آيه است ، زيرا خودت در پاسخ خودت مىگويى حكم اول آيه يعنى شستن بخاطر آمدن و فاصله شدن حكمى ديگر ( يعنى مسح كردن ) بريده شد ، آرى طبع سليم هيچ گاه حاضر نيست كلامى بليغ چون كلام خداى عز و جل را جز بر چنين معنايى حمل كند حتى در كلمات معمولى مانند اين كلام كه « من صورت و سر فلانى را بوسيدم و به شانه او دست كشيدم و دستش » بگويد معنايش اين است كه من صورت و سر و دست فلانى را بوسيدم ، و به شانه اش دست كشيدم ، و به عبارتى ديگر با اينكه مىتواند كلمه « دستش » را عطف كند به موضع كلمه شانه و در نتيجه « دستش » نيز مجرور به حرف « با » و تقدير كلام « به شانه او دست كشيدم و به دستش » بشود ، اين كار را نكند و به جاى آن كلمه ، « دستش » را به شكل مفعول بخواند و بگويد اين كلمه

--> ( 1 ) تفسير المنار ج 6 ص 227 .